ما خیل بندگانیم،ما را تو می شناسی
هر چند بی زبانیم ما را تو می شناسی
ویرانه ایم و در دل گنجی ز راز داریم
با آنکه بی نشانیم ،ما را تو می شناسی
با هر کسی نگوییم راز خموشی خویش
بیگانه با کسانیم ،ما را تو می شناسی
آئینه ایم و هر چند لب بسته ایم از خلق
بس رازها که دانیم ،ما را تو می شناسی
از قیل و قال بستند،گوش و زبان ما را
فارغ از این و آنیم ،ما را تو می شناسی
از ظن خویش هر کس،از ما فسانه ها گفت
چون نای بی زبانیم ما را تو می شناسی
در ما صفای طفلی،نفسرد از هیاهو
گلزار بی خزانیم،ما را تو می شناسی
آئینه سان برابر گوئیم هر چه گوئیم
یکرو و یک زبانیم ما را تو می شناسی
خط نگه نویسد حال درون ما را
در چشم خود نهانیم،ما را تو می شناسی
لب بسته چون حکیمان،سرخوش چو کودکانیم
هم پیر و هم جوانیم،ما را تو می شناسی
با درد و صاف گیتی،گه سرخوشی است گه غم
ما درد غم کشانیم،ما را تو می شناسی
از وادی خموشی راهی به نیکروزی است
ما روزبه،از آنیم ما را تو می شناسی
کس راز غیر،از ما نشنید پس "امینیم"
بهر کسان امانیم،ما را تو می شناسی
نوشته شده توسط مصطفي در نوزدهم مهر 1388 ساعت 7:29 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نفرین بر گلوله و تفنگ
علي شريعتي
شب و خون
داغ ترين گلوله قرن
اشعار حسين پناهي
اشعار فريدون مشيري
اشعار فروغ فرخزاد
اشعار هیوا مسیح
اشعار شاملو
اشعار سهراب سپهری
اشعار سید علی صالحی
اشعار منوچهر آتشی
اشعار نادر نادرپور
اشعار هوشنگ ابتهاج
اشعار خسرو گلسرخی
اشعار محمد علی بهمنی
اشعار رسول نجفیان
اشعار سیمین بهبهانی
خلیج وخزر _منوچهر آتشی
دیدار در فلق_ منوچهر آتشی
زندگینامه منوچهر آتشی
آهنگ دیگر _ منوچهر آتشی
عكسهاي منتخب شاعران
مسائل اجتماعی
مقام معظم رهبري
قیصر امین پور
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY