خسته ام از این کویر،این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل،این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف،بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه،بیدهای سر به زیر
ای نظاره شگفت،ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر،ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح،سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط،مثل سطری از کویر
مثل شعر ،ناگهان،مثل گریه،بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب،در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم،باتو در همین مسیر
از کویر سوت و کور،تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور!دیدمت ولی چه دیر!
این تویی در آن طرف،پشت میله ها رها
این منم در این طرف،پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا،مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر،خسته ام از این کویر
نوشته شده توسط مصطفي در سی ام مرداد 1388 ساعت 7:39 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نفرین بر گلوله و تفنگ
علي شريعتي
شب و خون
داغ ترين گلوله قرن
اشعار حسين پناهي
اشعار فريدون مشيري
اشعار فروغ فرخزاد
اشعار هیوا مسیح
اشعار شاملو
اشعار سهراب سپهری
اشعار سید علی صالحی
اشعار منوچهر آتشی
اشعار نادر نادرپور
اشعار هوشنگ ابتهاج
اشعار خسرو گلسرخی
اشعار محمد علی بهمنی
اشعار رسول نجفیان
اشعار سیمین بهبهانی
خلیج وخزر _منوچهر آتشی
دیدار در فلق_ منوچهر آتشی
زندگینامه منوچهر آتشی
آهنگ دیگر _ منوچهر آتشی
عكسهاي منتخب شاعران
مسائل اجتماعی
مقام معظم رهبري
قیصر امین پور
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY