از دیده به جای اشک،خون می آید

دل خون شده،از دیده برون می آید

دل خون شد از این غصه که در قصه عشق

می دید که آهنگ جنون می آید

می رفت و دو چشم انتظارم بر راه

کان عمر که رفته،باز چون می آید؟

با لاله که گفت حال ما را که چنین

دل سوخته و غرقه به خون می اید

کوتاه کن این قصه ی جان سوز ای شمع،

کز صحبت تو،بوی جنون می آید.


 

نوشته شده توسط مصطفي در سی ام مرداد 1388 ساعت 11:19 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت