با تیشه خیال تراشیده ام تو را

در هر بتی که ساخته ام دیده ام تو را

از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟

یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را

هر گل به به رنگ و بوی خودش می دمد بهباغ

من از تمام گلها بوییده ام تو را

رویای آشنای شب و روز عمر من!

در خوابهای کودکی ام دیده ام تو را

از هر نظر تو عین پسند دل منی

هم دیده،هم ندیده،پسندیده ام تو را

زیبا پرستی دل من بی دلیل نیست

زیرا به این دلیل پرستیده ام تو را

با آنکه بجز سکوت جوابم نمی دهی

در هر سوال از همه پرسیده ام تو را

از شعر و استعاره و تشبیه برتری

با هیچ کس بجز تو نسنجیده ام تو را

 


 

نوشته شده توسط مصطفي در یکم شهریور 1388 ساعت 11:54 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت