خدایا
آتش مقدس "شک" را
آن چنان در بیفروز
تا همه "یقین" هایی را که در من نقش کردهاند،بسوزد
و آن گاه از پس توده این خاکستر
لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی
شسته از هر غبار،طلوع کند
خدایا
به هر که دوست می داری بیاموز
که "عشق" از زندگی کردن بهتر است
و به هر که دوست تر می داری، بچشان
که "دوست داشتن" از عشق برتر!
خدایا
به من زیستن عطا کن
که در لحظه های مرگ
بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است
حسرت نخورم
و مردنی عطا کن
که بر بیهودگی اش،سوگوار نباشم
بگذار تا آن را من،خوب انتخاب کنم
اما آن چنان که دوست می داری
"چگونه زیستن" را تو به من بیاموز
"چگونه مردن "را خود خواهم آموخت!
نوشته شده توسط مصطفي در یکم شهریور 1388 ساعت 3:10 بعد از ظهر موضوع علي شريعتي | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نفرین بر گلوله و تفنگ
علي شريعتي
شب و خون
داغ ترين گلوله قرن
اشعار حسين پناهي
اشعار فريدون مشيري
اشعار فروغ فرخزاد
اشعار هیوا مسیح
اشعار شاملو
اشعار سهراب سپهری
اشعار سید علی صالحی
اشعار منوچهر آتشی
اشعار نادر نادرپور
اشعار هوشنگ ابتهاج
اشعار خسرو گلسرخی
اشعار محمد علی بهمنی
اشعار رسول نجفیان
اشعار سیمین بهبهانی
خلیج وخزر _منوچهر آتشی
دیدار در فلق_ منوچهر آتشی
زندگینامه منوچهر آتشی
آهنگ دیگر _ منوچهر آتشی
عكسهاي منتخب شاعران
مسائل اجتماعی
مقام معظم رهبري
قیصر امین پور
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY