ما گنهکاریم،آری، جرم ما هم عاشقی ست

آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست کیست؟

زندگی بی عشق ،اگر باشد همان جان کندن است

دم به دم جان کندن ای دل کار دشوای ست،نیست؟

زندگی بی عشق اگر باشد لبی بی خنده است

بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست

زندگی بیعشق اگر باشد هبوطی دائم است

آنکه عاشق نیست،هم اینجا هم آنجا دوزخی ست

عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است

می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟

تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب

بر در و دیوار می پیچد طنین چیست؟چیست؟


 

نوشته شده توسط مصطفي در ششم شهریور 1388 ساعت 2:45 بعد از ظهر موضوع قیصر امین پور | لینک ثابت