ما گنهکاریم،آری، جرم ما هم عاشقی ست
آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست کیست؟
زندگی بی عشق ،اگر باشد همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشوای ست،نیست؟
زندگی بی عشق اگر باشد لبی بی خنده است
بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست
زندگی بیعشق اگر باشد هبوطی دائم است
آنکه عاشق نیست،هم اینجا هم آنجا دوزخی ست
عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است
می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟
تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب
بر در و دیوار می پیچد طنین چیست؟چیست؟
نوشته شده توسط مصطفي در ششم شهریور 1388 ساعت 2:45 بعد از ظهر موضوع قیصر امین پور | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نفرین بر گلوله و تفنگ
علي شريعتي
شب و خون
داغ ترين گلوله قرن
اشعار حسين پناهي
اشعار فريدون مشيري
اشعار فروغ فرخزاد
اشعار هیوا مسیح
اشعار شاملو
اشعار سهراب سپهری
اشعار سید علی صالحی
اشعار منوچهر آتشی
اشعار نادر نادرپور
اشعار هوشنگ ابتهاج
اشعار خسرو گلسرخی
اشعار محمد علی بهمنی
اشعار رسول نجفیان
اشعار سیمین بهبهانی
خلیج وخزر _منوچهر آتشی
دیدار در فلق_ منوچهر آتشی
زندگینامه منوچهر آتشی
آهنگ دیگر _ منوچهر آتشی
عكسهاي منتخب شاعران
مسائل اجتماعی
مقام معظم رهبري
قیصر امین پور
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY