من سایه ای از نیمه پنهانی خویشم *** تصویر هزار آینه حیرانی خویشم
صد بار پشیمانی و صد مرتبه توبه *** هر بار پشیمان ز پشیمانی خویشم
عالم همه هر چند که زندان من و توست *** از این همه آزادم و زندانی خویشم
تا در خم آن گیسوی آشفته زدم دم دست *** چون خاطر خود جمع پریشانی خویشم
فردایی اگر باشد باز از پی امروز *** شرمنده چو حافظ ز مسلمانی خویشم
حافظ مگر از عهده وصف تو برآید *** با حسن تو حیران غزلخوانی خویشم
نوشته شده توسط مصطفي در ششم شهریور 1388 ساعت 4:23 بعد از ظهر موضوع قیصر امین پور | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نفرین بر گلوله و تفنگ
علي شريعتي
شب و خون
داغ ترين گلوله قرن
اشعار حسين پناهي
اشعار فريدون مشيري
اشعار فروغ فرخزاد
اشعار هیوا مسیح
اشعار شاملو
اشعار سهراب سپهری
اشعار سید علی صالحی
اشعار منوچهر آتشی
اشعار نادر نادرپور
اشعار هوشنگ ابتهاج
اشعار خسرو گلسرخی
اشعار محمد علی بهمنی
اشعار رسول نجفیان
اشعار سیمین بهبهانی
خلیج وخزر _منوچهر آتشی
دیدار در فلق_ منوچهر آتشی
زندگینامه منوچهر آتشی
آهنگ دیگر _ منوچهر آتشی
عكسهاي منتخب شاعران
مسائل اجتماعی
مقام معظم رهبري
قیصر امین پور
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY