من سایه ای از نیمه پنهانی خویشم *** تصویر هزار آینه حیرانی خویشم
صد بار پشیمانی و صد مرتبه توبه *** هر بار پشیمان ز پشیمانی خویشم
عالم همه هر چند که زندان من و توست *** از این همه آزادم و زندانی خویشم
تا در خم آن گیسوی آشفته زدم دم دست *** چون خاطر خود جمع پریشانی خویشم
فردایی اگر باشد باز از پی امروز *** شرمنده چو حافظ ز مسلمانی خویشم
حافظ مگر از عهده وصف تو برآید *** با حسن تو حیران غزلخوانی خویشم
نوشته شده توسط مصطفي در ششم شهریور 1388 ساعت 4:23 بعد از ظهر موضوع قیصر امین پور | لینک ثابت
دلم را ورق می زنم به دنبال نامی که گم شد
در اوراق زرد و پراکنده این کتاب قدیمی
به دنبال نامی که من...
-من شعرهایم که من هست و من نیست-
به دنبال نامی که تو...
-توی آشنا-ناشناس تمام غزل ها-
به دنبال نامی که او...
به دنبال اویی که کو؟
نوشته شده توسط مصطفي در ششم شهریور 1388 ساعت 4:13 بعد از ظهر موضوع قیصر امین پور | لینک ثابت
ما گنهکاریم،آری، جرم ما هم عاشقی ست
آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست کیست؟
زندگی بی عشق ،اگر باشد همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشوای ست،نیست؟
زندگی بی عشق اگر باشد لبی بی خنده است
بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست
زندگی بیعشق اگر باشد هبوطی دائم است
آنکه عاشق نیست،هم اینجا هم آنجا دوزخی ست
عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است
می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟
تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب
بر در و دیوار می پیچد طنین چیست؟چیست؟
نوشته شده توسط مصطفي در ششم شهریور 1388 ساعت 2:45 بعد از ظهر موضوع قیصر امین پور | لینک ثابت
در این زمانه هیچ کس خودش نیست
کسی برای یک نفس خودش نیست
همین دمی که رفت و بازدم شد
نفس-نفس،نفس-نفس،خودش نیست
همین هوا که عین عشق پاک است
گره که خورد با هوس خودش نیست
خدای ما اگر که در خود ماست
گسی که بی خداست، پس خودش نیست
دلی که گرد خویش می تند تار
اگر چه قدر یک مگس ،خودش نیست
مگس،به هر کجا،بجز مگس نیست
ولی عقاب در قفس، خودش نیست
تو ای من،ای عقاب بسته بالم
اگر چه بر تو راه پیش و پس نیست
تو دست کم کمی شبیه خود باش
در این جهان که هیچ کس خودش نیست
تمام درد ما همین خود ماست
تمام شد،همین و بس:خودش نیست
نوشته شده توسط مصطفي در ششم شهریور 1388 ساعت 11:18 قبل از ظهر موضوع قیصر امین پور | لینک ثابت
من
سالهای سال مردم
تا اینکه یک دم زندگی کردم
تو می توانی
یک ذره
یک مثقال
مثل من بمیری؟
نوشته شده توسط مصطفي در یکم شهریور 1388 ساعت 2:0 بعد از ظهر موضوع قیصر امین پور | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نفرین بر گلوله و تفنگ
علي شريعتي
شب و خون
داغ ترين گلوله قرن
اشعار حسين پناهي
اشعار فريدون مشيري
اشعار فروغ فرخزاد
اشعار هیوا مسیح
اشعار شاملو
اشعار سهراب سپهری
اشعار سید علی صالحی
اشعار منوچهر آتشی
اشعار نادر نادرپور
اشعار هوشنگ ابتهاج
اشعار خسرو گلسرخی
اشعار محمد علی بهمنی
اشعار رسول نجفیان
اشعار سیمین بهبهانی
خلیج وخزر _منوچهر آتشی
دیدار در فلق_ منوچهر آتشی
زندگینامه منوچهر آتشی
آهنگ دیگر _ منوچهر آتشی
عكسهاي منتخب شاعران
مسائل اجتماعی
مقام معظم رهبري
قیصر امین پور
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY