آی کودک گمگشته در زمان هیاهو
تو از نسل باران آمده ای
از نسل هزاران
بگذارش زمین آن را
تو پیامبر آوای رودی نه چشمه خونساران
بگذارش زمین ای کودک آمده از رویای خدا
بگذارش زیر آوار قرنها
نفرینش کن
بگذارش زیر رویای زمان زیر آواز سنگها
من به روی تو می بینم صدای چشمه را
صدای تو ... صدای مرا ...
نوشته شده توسط مصطفي در هجدهم آذر 1384 ساعت 12:47 بعد از ظهر موضوع نفرین بر گلوله و تفنگ | لینک ثابت
آی دخترک کولی به کجا می نگری ؟؟
من در آرزوی کوهساران مانده ام
و اما تو ...
میشنوم ... آخ صدای گوسفندان و صدای پرندگانت به کجاها رفته اند ؟
می شنوم صدایت را از میان آتش گلوله ها
آن چیست دخترک کولی؟؟؟
عصای تو ؟
و یا ارث به یادگار مانده از پدران پیشین؟
یادگاری از خون آدمیان و یا از خون گوسفندانت ؟
آی دخترک کولی به زمینش بگذار
بگذار میان مدفن آوار قرنها
آی دخترک کولی
آی دخترک گلوله به دست
آی پیشینه آواز پرندگان مرا نیز به میان آوار جنگ و خونها بفرست
نوشته شده توسط مصطفي در سوم آذر 1384 ساعت 2:36 بعد از ظهر موضوع نفرین بر گلوله و تفنگ | لینک ثابت
مرگ باد براین لوله های بی انتهای
تفنگ و گلوله
نوشته شده توسط مصطفي در یکم آذر 1384 ساعت 9:39 بعد از ظهر موضوع نفرین بر گلوله و تفنگ | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
نفرین بر گلوله و تفنگ
علي شريعتي
شب و خون
داغ ترين گلوله قرن
اشعار حسين پناهي
اشعار فريدون مشيري
اشعار فروغ فرخزاد
اشعار هیوا مسیح
اشعار شاملو
اشعار سهراب سپهری
اشعار سید علی صالحی
اشعار منوچهر آتشی
اشعار نادر نادرپور
اشعار هوشنگ ابتهاج
اشعار خسرو گلسرخی
اشعار محمد علی بهمنی
اشعار رسول نجفیان
اشعار سیمین بهبهانی
خلیج وخزر _منوچهر آتشی
دیدار در فلق_ منوچهر آتشی
زندگینامه منوچهر آتشی
آهنگ دیگر _ منوچهر آتشی
عكسهاي منتخب شاعران
مسائل اجتماعی
مقام معظم رهبري
قیصر امین پور
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY