تبليغاتX
سایه سار چشم توام ای ناخدای باران
 

بگذارش زمین !!!

آی کودک گمگشته در زمان هیاهو

تو از نسل باران آمده ای

از نسل هزاران

بگذارش زمین آن را

تو پیامبر آوای رودی نه چشمه خونساران

بگذارش زمین ای کودک آمده از رویای خدا

بگذارش زیر آوار قرنها

نفرینش کن

بگذارش زیر رویای زمان زیر آواز سنگها

من به روی تو می بینم صدای چشمه را

صدای تو ... صدای مرا ...

 


 

نوشته شده توسط مصطفي در هجدهم آذر 1384 ساعت 12:47 بعد از ظهر موضوع نفرین بر گلوله و تفنگ | لینک ثابت


دخترک کولی

آی دخترک کولی به کجا می نگری ؟؟

من در آرزوی کوهساران مانده ام

و اما تو ...

میشنوم ... آخ صدای گوسفندان و صدای پرندگانت به کجاها رفته اند ؟

می شنوم صدایت را از میان آتش گلوله ها

آن چیست دخترک کولی؟؟؟

عصای تو ؟

و یا ارث به یادگار مانده از پدران پیشین؟

یادگاری از خون آدمیان و یا از خون گوسفندانت ؟ 

آی دخترک کولی به زمینش بگذار

بگذار میان مدفن آوار قرنها

آی دخترک کولی

آی دخترک گلوله به دست

آی پیشینه آواز پرندگان مرا نیز به میان آوار جنگ و خونها بفرست

 


 

نوشته شده توسط مصطفي در سوم آذر 1384 ساعت 2:36 بعد از ظهر موضوع نفرین بر گلوله و تفنگ | لینک ثابت


مرگ باد بر گلوله

                       مرگ باد براین لوله های بی انتهای

                                          تفنگ و گلوله


 

نوشته شده توسط مصطفي در یکم آذر 1384 ساعت 9:39 بعد از ظهر موضوع نفرین بر گلوله و تفنگ | لینک ثابت