تبليغاتX
سایه سار چشم توام ای ناخدای باران
 

شب آشنایی---آرمانفر وریج کاظمی

چه شبی بود خدایا چه شبی

شب ما گشتن تنهایی بود

شب لبخند شب شیدایی

شب دل بستن رویایی من

شب پیوند نگاه من و تو

وعده روشنی فردا بود

شب خندیدن تو با دل من

قصه آخرت و دنیا بود

چه کسی گفت کمی حوصله کن

تا نگویم که دنیا زرد است

آخر قصه ما رویایی است

گر جه این راه سراسر درد است

تا رسیدن به پگاه فردا

باید از شب زدگی کوچ کنیم

باید از خاطره ها حرف زنیم

باید این فاصله را پوچ کنیم

چه شبی بود خدایا آن شب

تا ابد قول و قرارش برجاست

چه کسی هست خدایا این کس

که برای دلکم بی همتاست


 

نوشته شده توسط مصطفي در پانزدهم دی 1386 ساعت 10:5 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


فاطمه فاطمه است----دکتر شریعتی

خواستم با شیوه "بوسوئه" خطیب نامور فرانسه که از مریم سخن می گفت،من نیز از فاطمه بگویم،

باز درماندم

خواستم بگویم:فاطمه دختر خدیجه بزرگ است

دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم که :فاطمه دختر محمد است

دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم که :فاطمه همسر علی است

دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم که :فاطمه مادر حسنین است

دیدم که فاطمه نیست

خواستم بگویم که :فاطمه مادر زینب است

باز دیدم که فاطمه نیست

نه، انها همه هست و این همه فاطمه نیست

"فاطمه فاطمه است"


 

نوشته شده توسط مصطفي در چهارم دی 1386 ساعت 10:15 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت